صفحه نخست | دیدگاه ها و تالیفات | دست نوشته ها | دلیل راه (نوشتاری به مناسبت ماه رمضان 1389) | 22 - باب چهارم


باب چهارم. ظلم
«کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً»
بی تردید از زمره بزرگترین گناهان، ظلم است. مفسّر گرانقدر مرحوم مصطفوی در تعریف ظلم می‌نویسد: «ظلم عبارت است از ضایع کردن حقوق، خواه از خود باشد و یا از دیگری، در جهت مادی باشد یا معنوی.»1و در جای دیگر می‌نویسد: «ظلم عبارت است از ظایع کردن و أداء نکردن حقّی، خواه درباره خود باشد یا دیگران، از حقوق مادی باشد یا معنوی یا الهی. و بزرگترین ظلم، کوتاهی کردن درباره خود و انجام ندادن حقوق نفس است، مخصوصاً حقوقی که مربوط به جهات روحانی و کمالات نفسانی باشد. زیرا محبوب ترین اشیاء نزد انسان، نفس خود او است، و برگشت همه علاقه ها و محبت ها به حبّ نفس [می]باشد، و چون انسان درباره خود تقصیر کرده و به دست خود حقوق خود را ضایع نمود: بزرگترین ستمکاری و جنایت را مرتکب شده است. و بالاترین همه انواع ظلم و تجاوز به حقوق، ظلم نسبت به خداوند متعال و تضییع حقوق او و رعایت نکردن مقام و شأن و عظمت و جلال او، و اهانت به حدود و مقامات نورانی او [می]باشد. و در این مورد که انسان مبتلا به أنانیت و خودبینی می‌شود، هر دو نوع از ظلم، وجود خارجی پیدا می‌کند: اولاً: خود را از مقام عبودیت، و فناء فی الله که بالاترین مقام و بزرگترین سعادت انسان است، محروم کرده، و از تحت توجّهات و الطاف مخصوص الهی منقطع و خارج می‌کند؛ و ثانیاً: از مرحله توحیدِ خالصِ حقّ عزوجل، بیرون رفته و با دیدن خود و ظهور أنانیت در مقابل او، به شرک متمایل می‌شود. پس أنانیت موجب ستم به خود و محروم کردن خود از ظلّ أنوار الهی بوده، و هم سبب تضییع حدود توحیدی حق متعال خواهد بود.»2
مرحوم نراقی در معراج السعادة درباره ظلم و همچنین حرمت آن می‌نویسد: «بدان که؛ ظلم در اصل لغت، به معنی کار بی جا کردن است و [به معنای] تعدی نمودن از حد وسط [و خارج شدن از اعتدال می‌باشد]. و ظلم به این معنی، جامع همه رذایل [است] و ارتکاب هر یک از قبایح شرعیه و عقلیه را شامل است. و این، ظلم به معنی اعم است.
و از برای ظلم معنی دیگر است که عبارت است از ضرر و اذیت رسانیدن به غیر [خود] از کشتن و یا زدن [گرفته، تا] دشنام و فحش دادن یا غیبت کردن یا مال [دیگری] را به غیر حق تصرف کردن و گرفتن، یا غیر این ها از کردار یا گفتاری که باعث اذیت غیر باشد. و این ظلم به معنی اخص است. و [از] بیشتر آن چه در آیات و اخبار متعارف مردم ذکر می‌شود [آن چه مردم معمولاً درباره ظلم می‌گویند]، این معنی مراد است.
و باعث این ظلم اگر عداوت و کینه باشد، از نتایج قوه غضبیه خواهد بود. و اگر موجب آن، حرص و طمع در مال باشد، از جمله رذایل قویه شهویه محسوب خواهد شد.
و به هر حال به اجماع جمیع طوایف عالم و به اتفاق همه اصناف بنی آدم، ظلم از همه معاصی، اعظم [بزرگ تر است] و عذاب آن اشدّ [شدیدتر است] و ندامت آن بیشتر [است] و وبال [گرفتاری] آن بالاتر است. در مواضع متکثّره [جاهای بسیاری] در قرآن بر ظالمین لعن شدید وارد [شده است] و دراخبار متواتره، ذم عظیم [نکوهش بسیار] و تهدید بر آن ثابت است و اگر هیچ تهدیدی بر آن نباشد، همین آیه مبارکه از برای طایفه ظالمین کافی است که پروردگار جبار می‌فرماید: و لاتحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظالمون انما یؤخّرهم لیومٍ تشخص فیه الابصار مهطعین مقنعی رؤسهم لایرتدّ الیهم طرفهم و افئدتهم هواء3[گمان مبر که خدا، از آن چه ظالمان انجام می‌دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر، آن ها را برای روزی تأخیر انداخته است که چشم ها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت باز می‌ایستد.] خلاصه معنی آن که: گمان مکن که پروردگار غافل است از کرده ظالمان و ستمکاران. نه چنین است. و این مهلتی که به ایشان داده، به جهت آن است که عذاب و سزای عمل ایشان را به روزی اندازد که در آن چشم ها به کاسه می‌جهد و همه مردمان در آن روز شتابان خواهند بود، یعنی از حیرانی و سرگردانی، آرام و سکون نخواهند داشت. و به هر طرف خواهند دوید و چشم‌های ایشان، باز خواهد ماند و قدرت نخواهند داشت که چشم‌های خود را به هم گذارند. و دل‌های ایشان از شدت خوف و جزع پریده خواهد بود و از عقل و هر چیزی خالی خواهد بود. و باز [در جای دیگر] حق سبحانه و تعالی می‌فرماید: و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون یعنی زود باشد که بدانند آنان که ظلم و ستم کردند که بعد از موت، بازگشت [سرانجام] ایشان به کدام مکان خواهد بود. آری بازگشت [سرانجام] ظالم، البته به آتش سوزنده و مار و عقرب گزنده خواهد بود. و ستم [کردن] بر بندگان خدا [و در همان حال] چشم [داشتن به] آمرزش در روز قیامت، نیست مگر از حمق و سفاهت.»4
درباره ظلم، تعریف آن و قبح ذاتی آن، بسیار می‌توان نوشت، ولی این نوشتار را به حکم آن که در مقام تذکر نوشته ایم، از این مباحث برکنار می‌داریم و به کلام بزرگان درباره ظلم و آثار وضعی آن می‌پردازیم.
میبدی در تفسیر آیه و لا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظالمون إنّما یؤخرهم لیومٍ تشخص فیه الأبصار5«گمان مبر که خدا، از آن چه ظالمان انجام می‌دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آن ها را برای روزی تأخیر انداخته است که چشم ها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت باز می‌ایستد.» می‌نویسد: «یقول تعالی: [خدا می‌گوید:] و لا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظالمون آن ساعت که مظلوم از دست ظالم، به رنج آید و از درد دل و سوز جگر به حق [پیش خدا] نالد، از آن ناله و سوز وی، زلزله در طبقات آسمان افتد و مقرّبان در غلغل آیند [و مضطرب شوند]، و آن دعاء مظلوم بر مثال [همانند] شرارت آتش، [به] سوی هوا بر شود و تا به حضرت عزّت ذوالجلال [رسد و] هیچ چیز آن را حجاب نکند [و جلوی آن را نمی‌گیرد]. و رب العالمین گوید: «و عزتی لانصرنّک و لو بعد حین» [ترجمه: به عزّتم قسم که تو را کمک می‌کنم حتی اگر بعد از مدتی باشد.] مصطفی(ص) گفت: «ایاک و دعوة المظلوم و لو کان کافراً، فانه لیس لها دون الله حجاب» [بترس از دعای مظلوم، حتی اگر آن مظلوم کافر باشد، چراکه بین آن دعا و خداوند هیچ مانعی نیست.] دعای مظلومِ کافر را چنین می‌گوید، دعای مظلومِ مسلمان متعبد، خود چون بود؟! [وقتی درباره دعای کافری که مظلوم است، این گونه می‌گوید، درباره دعای مسلمانی که مظلوم باشد چه خواهد بود]
یکی از بزرگان دین حکایت کند مردی را دیدم در طواف می‌گفت: «من رآنی فلا یظلم أحداً»، [یعنی] هر که [باید] مرا بیند و حال من باز داند، تا بر کس ظلم نکند و ستمکار نبود. گفتم ای جوانمرد در چنین جایگه [جایگاه]، مثل این سخن نگوید [بل] که ذکر و ثنا و دعا گویند، گفت اگر قصه و سرگذشت خود با تو بگویم، مرا معذور [می]داری: مردی بودم از متنعّمان [ثروتمندان] بصره، روزگار به غفلت و بیهوده به سر آورده و نفس خود بر پی [دنبال] هوا و شهوت داشته، ناکردنی در شرع [حرام]  می‌کردم و کردنی [واجب] فرو می‌گذاشتم [و انجام نمی‌دادم]، به جهل و ظلم، سر در نهاده [گرفتار بودم] و از بطش [انتقام] و قهر حق، نا آگاه بوده، تا روزی بر کنار شط [رودخانه] بر [به] صیادی رسیدم که ماهیی بزرگ صید کرده بود، آن ماهی به قهر و ظلم از وی بستدم [گرفتم] و از سوز دل و دعای وی نیندیشیدم [و نترسیدم] چون به خانه باز آمدم، آن ماهی بریان کردم و خوردم، ناگاه کف دست من سیاه شد، طبیب را خواندم تا معالجت کند، طبیب گفت اگر این کف دست، از خود جدا نکنی [قطع نکنی]، سرایت کند و هلاکت تنِ تو، در آن بود، [پس]  کف [دست] از خود جدا کردم، [اما] بالای کف تا به بازو سیاه شد. [پس] آن نیز از خود جدا کردم. هنوز می‌افزود [و سیاهی زیاد می‌شد] آخر از سرِ آن درد و رنج [به خاطر آن درد] در خواب شدم، گوینده ای بانگ بر من زد که: «الحق الصیاد و الا هلک بدنک کله» [به صیاد ملحق شو و الا همه بدنت هلاک می‌شود]، گفت: از خواب درآمدم، مرا در محفّه ای [کجاوه ای] نشاندند و به کنار شط بردند، همانجای که صیاد را دیده بودم، به پای وی درافتادم و عذر همی خواستم، صیاد چون مرا چنان دید، گفت: بردارید او را، که این نه کرده من است [این کار، کار من نیست]، و نه گشایش [نجات] این بنده به دست من است، [پس] مرا برداشتند و به محلّتی [محله ای] دیگر بردند، عریشی [سایبانی] را دیدم از چوب و برگ خرما فراهم نهاده [درست شده] و در درون آن دخترکی بود، به حد پانزده ساله، [دخترک] در نماز ایستاده [بود]، چون مرا بدید، نماز خود [را] کوتاه کرد، تا سلام باز داد [و نماز را به پایان برد]، آنگه گفت: «یا ابه ما لک، أ لک حاجة؟» [یعنی] ای پدر تو را چه بوده و چه رسیده؟ پدر [همان صیاد] قصه من با وی به گفت؛ که این آن مرد است که دی [دیروز] بر ما ستم کرد و اکنون می‌بینی حال وی و رنج تن وی. آن دخترک روی [به] سوی آسمان کرد و گفت: «یا مولای ما عرفتک عجولا فکیف عجلت علیه، بجاهی علیک الا رددت علیه ذراعه، فما استتمت کلامها حتی رد الله جل جلاله علیِ ذراعی» [خدایا من تو را چنین شتاب کننده نمی‌شناختم، چگونه این مقدار با سرعت به ضرر این مرد اقدام کردی، به حرمتی که پیش تو دارم، دست او را به وی بازگردان. هنوز کلام آن دختر تمام نشده بود که بیماری من به پایان رسید و ...]»6
نگارنده می‌نویسد: این مضمون که دعای مظلوم دارای اثری عمیق می‌باشد، در روایت بسیاری مورد اشاره قرار گرفته است.
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که: «محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن أخیه الحسن عن زرعة، عن سماعة، عن أبی عبدالله (علیه السلام) فقال: کان أبی یقول: اتقوا الظلم فإنّ دعوة المظلوم تصعد الی السماء»7

ترجمه: امام صادق علیه السلام فرمود که پدرم می‌گفت از ظلم بپرهیزید، چراکه دعای مظلوم به آسمان صعود می‌کند.
علامه مجلسی نیز در بحار روایتی را نقل می‌کند که در آن امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ به این سؤال که بین آسمان و زمین چه مقدار فاصله است، می‌فرماید: میان آسمان و زمین به اندازۀ{ کشیده شدن یک نگاه، و دعای یک مظلوم، فاصله است.8همین مطلب را ابن حمزه طوسی در الثاقب فی المناقب از امام حسن مجتبی علیه السلام نقل کرده است.9
و همچنین در غرر الحکم نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «انفذ السهام دعوة المظلوم» کارگرترین تیرها، دعای مظلوم است.10همین کتاب از امیرالمؤمنین روایتی را نقل می‌کند که می‌فرمایند: از دعای مظلوم بترسید، زیرا خداوند بزرگوارتر از آن است که حقّی از او خواسته شود و ندهد.11
مرحوم کلینی نیز در کافی به روایتی از امام صادق علیه السلام اشاره دارد که حضرت از قول رسول الله صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «محمد بن الحسین، عن علی بن النعمان، عن عبدالله بن طلحة النهدی، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): أربعة لا ترد لهم دعوة حتی تفتح لهم أبواب السماء و تصیر الی العرش: الوالد لولده، المظلوم علی من ظلمه، و المعتمر حتی یرجع، و الصائم حتی یتفطر»12ترجمه: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «چهار نفر هستند که دعایشان بر نمی‌گردد تا آن گاه که درهای آسمان گشوده شود و این دعاها به عرش برسد. یکی دعای پدر برای فرزندش، دیگری دعای مظلوم درباره کسی که به او ظلم کرده است، سوم دعای عمره گزار تا آن گاه که به وطن خویش بازگردد، و چهارم دعای روزه دار تا وقتی که افطار کند.»
در میان روایات و احادیثی که از امامان معصوم علیهم السلام وارد شده است، این مضامین به قدری وسیع است که آدمی را به اهمیت آن واقف می‌سازد؛
از جمله این روایات، احادیثی است که نصرت و کمک کردن به مظلوم را گوشزد می‌کند:
امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «بهترین عدالت، یاری مظلوم است.»13و رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «هر کس حق مظلومی را از ظالمی بگیرد، با من در بهشت همنشین خواهد بود.»14 و از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می‌فرمود: «حق بگویید، برای ثواب آخرت کار کنید و یاور مظلومان و دشمن ستمکاران باشید.»15
مرحوم شیخ صدوق در ثواب الاعمال روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که با هم می‌خوانیم: «قال حدثنی سعد بن عبد الله عن أحمد بن أبی عبد الله عن أبیه عن حماد بن عیسى عن إبراهیم بن عمر الیمانی عن أبی عبد الله علیه السلام قال: ما من مؤمن یعین مؤمنا مظلوما إلا کان أفضل من صیام شهر و اعتکافه فی المسجد الحرام، و ما من مؤمن ینصر أخاه و هو یقدر على نصرته إلا و نصره الله فی الدنیا و الآخرة، و ما من مؤمن یخذل أخاه و هو یقدر على نصرته إلا خذله الله فی الدنیا و الآخرة.»16 امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچ مؤمنی نیست که مؤمن مظلومی را یاری رساند مگر آن که فضیلت این عمل او، از یک ماه روزه و اعتکاف در مسجد الحرام بیشتر باشد. و هیچ مؤمنی نیست که برادر مؤمنش را ـ که می‌تواند یاری رساند ـ کمک کند، مگر این که خداوند او را در دنیا و آخرت یاری می‌رساند و هیچ مؤمنی نیست که برادرش را تنها و بی یاور گذارد ـ در حالی که میتواند او را یاری کند مگر این که خداوند او را در دنیا و آخرت بی یاور می گذارد.»
متقی هندی در کنز العمال از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمودند: «من اعان ظالماً سلّطه الله علیه» هر کس ظالمی را کمک کند، خداوند آن ظالم را بر خود او مسلّط می‌کند.17 و شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام روایت می‌کند که فرمودند: «هرکس ستمگری را در ظلم بر ستمدیده کمک کند، خداوند تا وقتی که آن فرد از کمک به ظالم دست بردارد، از او خشمگین است.» و سنگین تر روایتی است که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وارد شده که می‌فرمودند: «هر کس با ظالمی همراه شود تا او را کمک کند در حالی که می‌داند آن فرد، ظالم است، از اسلام خارج شده است.»18 و می‌فرمودند: «از ظلم بپرهیزید، چرا که ظلم، تاریکی روز قیامت است.
همچنین امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه می‌فرمایند: «اللهم انّی اعتذر الیک من مظلومٍ ظلم بحضرتی فلم انصره»19 ترجمه: خدایا من از تو عذر می‌خواهم درباره مظلومی که در حضور من به او ظلم شد و من او را یاری نکردم». مرحوم سید علی خان در ریاض السالکین در شرح این فراز از صحیفه سجادیه پس از آن که اشاره می‌کند به این که «لفظ اعتذار به همراه الی آمده است و به همین جهت به معنای توبه می‌باشد»، می‌نویسد: «وإنما اعتذر علیه السلام من عدم نصره للمظلوم بحضرته، لأن نصرة المؤمن حق واجب على المؤمن یؤاخذ بترکه کما تظافرت به النصوص عنهم علیهم السلام. فعن صاحب الدعاء علیه السلام: و أما حق أخیک فان تعلم إنه یدک و عزتک و قوتک، فلاتتخذه سلاحا على معصیة الله، و لا عدة للظلم لخلق الله، و لا تدع نصرته على عدوه والنصیحة له.20 و عن أبی عبدالله علیه السلام: حق المؤمن على المؤمن، المودة له فی صدره، و المواساة له فی ماله، و الخلف له فی أهله، و النصرة له على من ظلمه 21. و الأخبار فی هذا المعنى کثیرة.»
ترجمه: امام سجاد علیه السلام به آن جهت از کمک نکردن به مظلومی که در حضور او مورد ظلم واقع شده است، توبه می‌نماید که یاری رساندن به مؤمن واجب است و حق مؤمن است که مؤمنان او را یاری رسانند و اگر مؤمنان این حق و واجب را ترک کنند، مؤاخذه خواهند شد. در اثبات این مطلب روایات بسیاری وارد شده است.
امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند: «اگر فهمیدی که برادر تو همان دست توست و عزت توست و قوت تو می‌باشد. پس حق دارد که از او در معصیت خداوند استفاده نکنی و او را در ظلم کردن به خلق خدا نگماری و یاری او را در مقابل دشمنانش فرو گذار نکنی و از نصیحت او باز نایستی.» امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «مؤمن حق دارد که برادر مؤمنش او را در جان و دل دوست بدارد و در زندگی اقتصادی اش یاری کند، و بین خانواده اش جانشین او باشد و در مقابل کسانی که به او ظلم می‌کنند، او را یاری رساند.»
مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار چند روایت را مطرح می‌کند که در آن ها نشانه‌های ظالم توضیح داده شده است. در یکی از آن ها امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «لقمان به فرزندش می‌گفت: ای پسر، ظالم سه علامت و نشانه دارد: از کسی که بالای دست اوست [یعنی خدا] فرمان نمی‌برد و بر کسی که زیر دست اوست چیرگی می‌کند و به ظالمین دیگر کمک می‌کند.»22 همین مضمون از پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله 23 و از امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نقل شده است.24
همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیث قدسی از خداوند سبحان نقل می‌کند که فرمود: «اشتدّ غضبی علی من ظلم من لا یجد ناصراً غیری» خشم من سخت است بر آن کسی که ظلم می‌کند بر کسی که غیر از من کمک کاری ندارد.25
مرحوم مولا صالح مازندرانی در همین باره می‌نویسد: «قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): «ظلم الضعیف أفحش» و قال أیضا: «یوم المظلوم على الظالم أشد من یوم الظالم على المظلوم» و قال أیضا: «من ظلم عباد الله کان خصمه الله فی الدنیا والآخرة ویوم الظالم الدنیا فقط و هی تنقطع، و یوم المظلوم الدنیا و الآخرة و المنتقم هو الله تعالى و الله عزیز ذو انتقام» و روی عن النبی (صلى الله علیه وآله) قال: «قال الله عزوجل: اشتد غضبی على من ظلم أحدا لا یجد ناصرا غیری» و روی أیضا عنه (صلى الله علیه و آله): «العبد إذا ظلم فلم ینتصر ولم یکن له من ینصره رفع طرفه إلى السماء فدعا الله تعالى قال جل جلاله: لبیک عبدی أنصرک عاجلا وآجلا، اشتد غضبی على من ظلم أحدا لا یجد ناصرا غیری» و قد حکی أن ظالما ظلم على ضعیف أعواما، قال المظلوم للظالم یوما: إن ظلمک علی قد طاب بأربعة أشیاء: أن الموت یعمنا، والقبر یضمنا، والقیامة تجمعنا، والدیان یحکم بیننا.»26
ترجمه: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «ظلم به انسان ضعیف زشت تر است.» و هم ایشان فرمودند: «روزی که مظلوم بر ظالم برتری می‌یابد [قیامت]، بسیار از روزی که ظالم بر مظلوم برتری یافت، شدیدتر است.» و هم ایشان فرمودند: «کسی که به بندگان خدا ظلم کند، خداوند در دنیا و آخرت دشمن اوست.» و هم ایشان فرمودند: «روز ظالم تنها همین دنیاست و تمام می‌شود ولی روز مظلوم هم در این دنیاست و هم در آخرت و خداوند است که انتقام می‌گیرد از ظالم.» و روایت شده است از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که فرمودند: «غضب من شدید است بر ظالمی که ظلم می‌کند بر کسی که هیچ کمک کار و یاوری جز من ندارد.» و همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هنگامی که بنده‌ای مظلوم واقع می‌شود و کسی او را نصرت نمی‌کند، و کسی را هم ندارد که به یاری او بشتابد، صورت خود را به سوی آسمان می کند و خدا را می‌خواند. خداوند جواب می‌دهد: لبیک، ای بنده من. من تو را دیر یا زود کمک خواهم کرد. غضب من شدید است بر ظالمی که به کسی ظلم می کند که جز من کسی را ندارد.»
و حکایت شده است که ظالمی سال های متمادی به مظلومی، ستم می کرد، یک روز مظلوم به او گفت: چهار چیز است که تحمّل ظلم تو را برای من راحت می‌کند: یکی آن که مرگ، هر دوی ما را شامل می‌شود، دوم آن که قبر، هر دوی ما را در آغوش می‌گیرد، سوم آن که قیامت، هر دوی ما را یک جا جمع می‌کند، و چهارم آن که خداوند، بین ما حکم خواهد کرد.»
همچنین مرحوم کلینی در کافی از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که وقتی هنگامِ مرگِ پدرم امام سجاد علیه السلام فرا رسید، مرا به سینه اش چسباند و گفت پسرم تو را به آن چیزی وصیت می‌کنم که پدرم [امام حسین علیه السلام] در لحظه مرگش به من وصیت کرد و به چیزی که امیرالمؤمنین علیه السلام به امام حسین علیه السلام وصیت کرده بود و آن گاه گفت: پسرم، بترس از ظلم کردن بر کسی که جز خدا کمک کاری ندارد.»27
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرمایند: «إن الظلم ثلاثة: فظلم لایغفر، و ظلم لایترک، و ظلم مغفور لایطلب. و أما الظلم الذی لایغفر، فالشرک بالله، قال الله تعالی سبحانه: ان الله لایغفر أن یشرک به  28و اما الظلم الذی یغفر، فظلم العبد نفسه عند بهض الهنات، و اما الظلم الذی لایترک، فظلم العباد بعضهم بعضاً.»29ترجمه: آگاه باشید که ظلم سه گونه است: ظلمی که بخشیده نمی‌شود، و ظلمی که توسط خداوند مورد بازخواست واقع می‌شود و ظلمی که بخشوده می‌شود. اما ظلمی که هرگز بخشیده نمی شود، شرک به خداوند است چنانکه می فرماید: ان الله لایغفر أن یشرک به30 [خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد.] و ظلمی که بخشیده می‌شود، ظلمی است که انسان با ارتکاب برخی از گناهان کوچک به خود می‌کند. و اما ظلمی که مورد بازخواست خداوند قرار می‌گیرد، ظلمی است که مردم نسبت به هم می‌کنند.»31
مرحوم علامه مجلسی در شرح این حدیث می‌نویسد: «مراد از ظلمی که بخشوده می‌شود، گناهان صغیره است در جایی که آدمی از گناهان کبیره اجتناب کند و این که می‌فرماید این گناهان آمرزیده می‌شود به این معنی است که ممکن است آمرزیده شود و این قابلیت در آن ها هست.32
نگارنده می‌نویسد: تمایزی که در عبارت امیرالمؤمنین علیه السلام بین «ظلم غیر قابل غفران» و «ظلم غیر متروک» گذارده شده، نشان دهنده آن است که ظلم غیر متروک، دارای عقاب و عذاب است ولی خلود در جهنم ندارد. ابن ابی الحدید نیز در شرح این خطبه می‌نویسد: «کسی که اصرار بر ارتکاب کبیره داشته باشد، هم حکم با کسی است که به خداوند شرک ورزیده است.»33
از زمره کلمات آموزنده امیرالمؤمنین علیه السلام آن است که می‌فرماید: «اجور الناس من عدّ جوره عدلاً منه»34 ظالم ترین مردم کسی است که ظلم خود را به عنوان عدل خود به حساب آورد.
در این جا لازم است ـ چنانکه پیشتر نیز اشاره کردیم ـ به یکی از قواعد اصلی علم اخلاق اشاره کنیم. قاعده‌ای که با عنوان قانون زرین شناخته می‌شود. این قانون که امروزه فیلسوفان اخلاق بسیار درباره آن داد سخن داده اند و پایه گذار آن را ستوده اند، هزار و چهارصد سال پیش در کلام امیر مؤمنان علی بن ابی طالب به نوعی دیگر جلوه کرده است. حضرت امیر در نهج البلاغه 35می‌فرمایند: «لاتَظلم کما لاتحب ان تُظلَم» «ظلم نکن چنانکه دوست نداری به تو ظلم شود.» همین امام همان می‌فرمایند: «ان القبح فی الظلم بقدر الحسن فی الطول»36 «قبح ظلم به اندازه حسن عدل است.»37
این فصل را با کلام میبدی پی می‌گیریم.
وی می‌نویسد: «و إذ أخذنا میثاقکم لاتسفِکون دِمائکم 38 و هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون هم را نریزید ] سیاق این آیت تهدید ظالمان است و تخویف ناپاکان [است] که بر مسلمانان ستم کنند، و در خون و مال ایشان سعی کنند، و به دست و زبان خود ایشان را برنجانند تا از خان و مان بیافتند، نقدی [قطعاً] در مسلمانی ایشان خلل است که مصطفی صلی الله علیه و آله گفت: «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده» [مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند. ] 39 و در دنیا لعنت خداوند بر ایشان و در عقبی جای ایشان آتش سوزان [است]. یقول الله تعالی: الا لعنة الله علی الظالمین40[ای لعنت خدا بر ظالمان باد!]، یوم لاینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار41 [روزی که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی‌بخشد؛ و لعنت خدا برای آن ها، و خانه (و جایگاه) بد نیز برای آنان است.]،تری الظالمین مشفقین ممّا کسبوا و هو واقعٌ بهم42 [(در آن روز) ستمگران را می‌بینی که از اعمالی که انجام داده اند سخت بیمناکند، ولی آن ها را فرا می‌گیرد.]، و یوم یعضّ الظالم علی یدیه43[و (به خاطر آور) روزی را که ستمکار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان می‌گزد.]، و الظالمین اعدّ لهم عذاباً الیما44 [و برای ظالمان عذاب دردناکی آماده ساخته است.]، و الظالمون ما لهم من ولیٍّ و لا نصیر45 [و برای ظالمان ولی و یاوری نیست.] در قرآن فراوان است از این تهدید ظالمان و انذار مجرمان.
روی ان داود علیه السلام نظر الی منجل من نار یهوی بین السماء و الارض، فقال یا رب ما هذا؟ قال: «هذا لعنتی تدخل بیت کل ظالم» [ترجمه: روایت شده است که داوود سنگی دید که آتش از آن بین آسمان و زمین فوران می‌کرد، عرض کرد ای پروردگار، این چیست؟ خداوند فرمود: این لعنت من است که در منزل هر ظالمی داخل می‌شود.46و قال سعید بن المسیب: «لا تملؤوا اعینکم من اعوان الظلمة الا بانکار من قلوبکم، لکیلا تحبط اعمالکم الصالحة» [ترجمه: سعید بن مسیب می‌گوید: چشم خود را به یاوران ظالمان ندوزید مگر این که در دل آنها را انکار کنید. مبادا این کار اعمال خوب شما را نابود کند. ]47و قال الحسن: «من دعا الظلم بالبقاء فقد احبّ ان یعصی الله عزوجل، الظالم و المعین علی الظلم و المحبّ له سواء» [ترجمه: کسی که دعا می‌کند که ظالمان باقی بمانند، دوست دارد که خداوند عصیان شود، ظالم و کمک کار او و دوست دار او یکسان هستند.]48و قال النبی صلی الله علیه و آله: «قال الله تعالی لاتدخلوا بیتاً من بیوتی و لاحدٍ من عبادی عند احد منکم ظلامة فانی العنه مادام قائما یصلّی حتی یرد تلک الظلامة الی اهلها.» [ترجمه: رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: خداوند می‌فرمایند: در هیچ خانه‌ای از خانه‌های من وارد نشو در حالی که در نزد یکی از شما، چیزی از ظلم هست. چراکه من او را هنگامی که ایستاده است و نماز می‌خواند لعنت می‌کنم تا آن گاه که آن ظلم را ترک کرده و آن را به صاحبش برگرداند.] 49و قال صلی الله علیه و آله: «لایقفن احدکم علی رجلٍ یقتل ظلماً فان اللعنة تنزل من الله علی من یحضره اذا لم یدفعوا عنه.» [ترجمه: رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: هیچکدام از شما در جایی که کسی به ظلم کشته می‌شود وقوف نکنید چراکه لعنت خدا نازل می‌شود بر هر کس در آن جا حاضر است، اگر آن ظلم را دفع نکند.]50 و قال ابوالدرداء: «ایاک و دعوات المظلوم فانهنّ یصعدن الی الله تعالی کانهن شرارات نار» [ابودرداء می گوید: از دعای مظلوم بر حذر باش چراکه این دعا به خداوند می‌رسد چنانکه گویی شراره‌های آتش است.] و قال النبی صلی الله علیه و آله: «ایها الناس اتقوا الله، فلایظلم مؤمنٌ مؤمناً الا انتقم الله من الظالم یوم القیامة و ذلک اذا کان عزوجل بالمرصاد، و هو القنطرة الاعلی من الصراط، یقول: و عزتی لا یمرّ بی الیوم ظلم ظالم.» [ترجمه: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: ای مردم تقوای الهی پیشه کنید [و بدانید] هیچ مؤمنی، مؤمن دیگری را مورد ظلم قرار نمی‌دهد مگر این که خداوند روز قیامت از ظالم انتقام می‌گیرد، چراکه خداوند در کمین گاه است و این کمین گاه، بالاترین پل بر صراط است و خداوند می‌گوید به عزت خودم قسم که ظلم ظالم امروز بر من عبور نمی‌کند.]
گفته اند: این ظلم ظالم، از حرص وی خیزد بر دنیا و راندن شهوات، که چون همگی وی [تمام وجود ظالم را] دوستی دنیا بگرفت و شهوات بر وی مستولی شد، دل وی تاریک گردد و رقّت و سوز در وی نماند، پس شفقت برخیزد و بر خلق خدا ظلم کند، و اثر این تاریکی فردا در قیامت پدید آید، چنانکه مصطفی صلی الله علیه و آله گفت: «الظلم ظلمات یوم القیامة» [ظلم در روز قیامت، تاریکی ها است.] نه یک ظلمة خواهد بود بل[که] ظلمات بسیار خواهد بود. چنانکه امروز نه یک شهوت است بلکه شهوات بسیار است.
پس چون سر همه ظلم [منشأ همه ظلم ها]، دوستی دنیا است، [در نتیجه] هر کس که دوستی دنیا از دل خود بیرون کند، شهوات بر وی مستولی نشود، و در دل وی، رقّت و سوز بماند. و بر همه خلق خدا مهربان بود، تا اگر سگی بیند. شفقت از وی باز نگیرد. و او را نیآزارد بلکه او را بنوازد.
چنانکه عیسی علیه السلام کان یسیح ببعض بلاد الشام، اذاً اشتدّ به المطر و الرعد و البرق، فجعل یطلب شیئاً یلجأ الیه، فرفعت له بخیمةٍ من بعید، فأتاها، فإذاً فیها إمرأة، فحاد عنها، فإذاً هو بکهف فی جبلٍ، فأتاه، فإذاً فی الکهف اسد. ثم قال: الهی جعلت لک شئ مأوی، ثم لم تجعل لی مأوی. فأجابه الجلیل: مأواک عندی فی مستقر رحمتی، لازوّجنّک یوم القیامة مائة حوراء و لاطعمنّک فی عرسک اربعة آلاف عام یومٌ منها کعمر الدنیا، و لامرنّ منادیاً ینادی: أین الزهّاد فی دار الدنیا و زوروا عرس الزاهد عیسی بن مریم علیهما السلام [ترجمه: عیسی علیه السلام برخی از قسمت‌های سرزمین شام را سیاحت می‌کرد. پس ناگهان باران و رعد و برق شدید درگرفت. عیسی خواست که پناهگاهی یابد، خیمه‌ای از دور نمایان شد، عیسی به آن خیمه رفت، پس در آن جا زنی را یافت، از آن چشم پوشید. پس غاری را در کوه یافت، به آن جا رفت و در آن جا شیری را دید. پس روی به خدا کرد و گفت: خدایا برای هر کس جایگاهی قرار داده‌ای ولی مرا جایگاه قرار نداده ای. پس از جانب خدا جواب آمد: جایگاه تو در نزد من است در محل استقرار رحمت من. در قیامت تو را به عروسی سیاه چشمان درآورم و در جشن عروسی تو ... مردم را اطعام کنم و امر می‌کنم که منادی ندا در دهد کجایند آنها که در دنیا زهد ورزیدند تا عروسی زاهد (عیسی بن مریم) را ببینند.51].»52
این فصل را با کلام شیوا و ارزشمند مرحوم نراقی پی می‌گیریم. باشد که اثری از آن در جانمان بنشیند: «از متمّم مکارم اخلاق و مبعوث بر کافه آفاق [پیامبر صلی الله علیه و آله] مروی است [روایت شده است] که پست ترین و ذلیل ترین خلق در نزد خدا، کسی است که امر مسلمانان در دست او باشد و میان ایشان به راستی رفتار نکند. و در حدیثی دیگر از آن سرور، مروی است که ظلم و جور کردن، در یک ساعت، بدتر است در نزد خدا، از شصت سال گناه. و [همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله] فرمود: هر که از انتقام و مکافات بترسد، البته از ظلم کردن باز می‌ایستد. چه [را که] منتقم حقیقی، انتقام هر ظلمی را می‌کشد و مکافات ظالم را به او می‌رساند.
از جانب خداوندِ معبود، وحی به حضرت داوود علیه السلام رسید که به اهل ظلم بگو: مرا یاد نکنند که بر من واجب است یاد کنم هر که مرا یاد بکند و یاد کردن ظالمین، به لعن کردن ایشان می‌باشد.
در هنگامی که حضرت سید سجاد علیه السلام را وفات رسید، به حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود که «ای فرزند زنهار ظلم نکنی بر کسی که دادرسی به غیر از خدا نداشته باشد، چه [را که] او را چون کس دیگر نباشد، دست به درگاه مالک الملوک، بر می‌دارد و منتقم حقیقی را بر سر انتقام می‌آورد.» هان! هان! ای آن که زمام اختیار مردم [را] در دست داری، [مراقب باش] تا بیچارگانِ بی کس را نیازاری که کس بی کسان در مقام آزار تو برآید.
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروی است که هیچ کس نیست که به دیگری ظلم کند، مگر این که خدا به آن ظلم، او را می‌گیرد، در جان او یا مال او.
مردی که مدتی والی موضعی بود، به خدمت آن والی امامت [امام باقر علیه السلام] عرض کرد که آیا توبه از برای من هست؟ فرمود نه، تا هر که بر ذمه تو حقّی دارد به وی رسانی. و نیز از آن حضرت مروی است که آن چه مظلوم از دین ظالم می‌گیرد، بیش از آن چیزی است که ظالم از مظلوم می‌ستاند.
و از آن جناب مروی است [روایت شده است] پروردگار عالم جل شأنه، وحی فرستاد به پیغمبری از پیغمبران، (که در مملکت پادشاه جباری [ساکن] بود) که برو به نزد این مرد و به او بگو که من تو را وانداشته ام از برای ریختن خون بی گناهان و گرفتن اموال مردمان، بلکه تو را صاحب اختیار کردم به جهت آن که صداهای مظلومان را از درگاه من بازداری و ناله‌های ایشان را کوتاه کنی. من نخواهم گذشت از ظلمی که بر احدی شود، اگرچه از جملـۀ کفار باشد. پادشاه حکم شبانی دارد که آفریدگار عالم او را بر رعیت گماشته و از او، محافظت ایشان را خواسته [است] و چنانچه [حاکم] اندکی در حفظ و حراست ایشان، اهمال و مسامحه نماید، به زودی [خداوند] دست او را از شبانی ایشان کوتاه فرماید و در روز محاسبه (روز قیامت)، حساب جزاء او [آن] را از او می‌طلبد.
و نیز از آن حضرت مروی است که فرمود هر که بدی کند با مردمان و بر ایشان ستم روا دارد، ناخوش نیاید [ناراحت نشود] چون [وقتی که] به او بدی کنند و ستمی به او رسد. چه فرزند آدم آن چه را می‌کارد، می‌درود [درو می‌کند] و هیچ کس از تخم تلخ، میوه شیرین بر نمی‌دارد و تخم شیرین، بار تلخ نمی‌دهد.
چه[را جای] عجب نیست از بسیاری از ابناء زمان که انواع ظلم و ستم از [ناحیه] ایشان به بیچارگان می رسد [ولی] اگر روزی ورق زمانه بر گردد و دست ایشان از ظلم کوتاه شود و روزگار در صدد مکافات برآید، آه و نالـۀ ایشان از ثریا می گذرد و زبان شکوۀ خالق و خلق را می گشاید. و بر کسانی که اگر شفاعت مظلومی را در نزد ایشان می¬کردند به هیچ گونه قبول نمی کردند، اعتراض می کنند و ایشان را ملامت و سرزنش می نمایند که آخر چنین ظلمی بر ما می شود و تو چنین ساکت نشسته ای؟ چرا گریبان چاک نمی کنی و بر سر خاک نمی¬ریزی و شورش و غوغا نمی نمایی؟
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند       بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
و غافل است از این که هر ظلمی که از کسی سر زد، البته روزگار اثر آن را به او می‌رساند.
همچنان که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: که هر که ستم کند، خداوند عالم مسلط می سازد بر او، کسی را که ظلم کند بر او یا بر اولاد او یا بر اولاد اولاد او.
بلی کجا با عدل خداوندِ عادل، جمع می‌شود که زبردستی، زیردستی را بیآزارد و دست آن بیچاره از مکافات او کوتاه باشد و حضرت ملک الملوک بر آن مطلع باشد و در صدد انتقام او بر نیاید:
مکن  خیره  بر  زیر  دستان   ستم          که دستی است بالای دست تو هم
ستمگر  جفا  بر  تن  خویش   کرد          نه   بر    زیردستان   دلریش  کرد
مها    زورمندی   مکن   با   کهان         که  بر   یک نمط  می‌نماند  جهان

راوی گوید: چون حضرت چنین فرمودند، من عرض کردم: که آن مرد ظلم می‌کند [چرا] خدا، ظالم را بر اولاد اولاد او مسلط می‌سازد؟ فرمود: بلی خدای تعالی می‌فرماید: و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعافاً خافوا علیهم فلیتقوا الله و لیقولوا قولاً سدیداً[53] [کسانی که اگر فرزندان ناتوانی از خود به یادگار بگذارند، از آینده آنان می‌ترسند، باید (از ستم درباره یتیمان مردم) بترسند! از (مخالفت) خدا بپرهیزند و سخنی استوار بگویند.] خلاصه معنی آن که باید بترسند کسانی که هرگاه اولادی از ایشان بماند، بی دست و پا بر [دربارۀ] ایشان مهربان و ترسناک باشند، پس باید از خدا بپرهیزند و سخن نیک بگویند.
و والد ماجد حقیر، در جامع السعادات نقل فرموده است که ظاهر آن است که مؤاخذه اولاد به سبب ظلم پدران، مخصوص اولادی است که به ظلم پدران خود راضی بوده اند یا اولادی که از ظلم پدر به ایشان، اثری رسیده باشد، چون مالی که به ایشان منتقل شده باشد.
و بعضی از علما در سرّ این گفته که دنیا، دار مکافات و انتقام است و باید مکافات هر ظلمی در دنیا بشود. (گو [اگرچه] بعضی از آن به روز قیامت افتد)، [گفته اند:] و این انتقام، هم از برای ظالم فایده دارد [و] هم از برای مظلوم. به جهت این که چون [ظالم] این را شنید، مطلع [خواهد] شد که هر ظلمی را در دنیا مکافاتی است، بسا باشد [پس چه بسا که] از ظلم کردن باز ایستد. و اما از برای مظلوم؛ به جهت این که او از اطلاع بر این [که ظالم در همین دنیا مکافات می‌شود] شاد و مستبشر [خوشحال] می‌گردد و علاوه بر ثواب اخروی، فرح [شادی] در دنیا نیز از برای او [مظلوم] حاصل می‌شود.
لب خشک مظلوم را گو بخند          که  دندان ظالم بخواهند کند
پس آن چه به اولادِ اولادِ اولاد ظالم می‌رسد از ظلم، اگرچه ظاهراً بر او [ظالم] ظلم است ولیکن در معنی نعمتی است از خدا بر او، که فایده از برای دیگران نیز دارد. پس هر که را اندک عقل و شعوری بوده باشد و دشمن خود و بازماندگان خود نباشد و اعتقاد به مرگ و رسیدن به حساب و عقاب روز قیامت داشته باشد، البته خود را از ظلم نگاه می‌دارد. و عجب است از قومی که مرگ را به چشم خود می‌بینند و دعوای یقین به حشر و نشر و بهشت و دوزخ می‌نمایند و احوال اهل ظلم را در دنیا معاینه [به عیان] می بیند و با وجود این پیوسته ظلم و ستم به زیردستان می‌نمایند و از حکم حاکم عادل و مؤاخذه مالک الملوک و سطوت [حشمت] قهر جبّار سماوات و ارضین، خوف نمی‌کنند و از رسوایی روز قیامت در حضور ملائکه و انبیاء و سایر امم [امت های] گذشته و آینده، اندیشه نمی‌نمایند و از تخویفات و تهدیدات پروردگار خود، هیچ باکی ندارند. بله «یوم المظلوم علی الظالم اشد من یوم الظالم علی المظلموم» روز توانایی و قدرت مظلوم بر ظالم بسی شدیدتر و بالاتر است از امروز که ظالم قدرت بر مظلوم دارد.  [54]
تحمل کن ای ناتوان از قوی          که روزی تواناتر از وی شوی
زینهار! ای ظالم دست نگه دار، که دستی بالای دست تو هست. بر خود بترس که تواناتر از توئی، در کمین است.
ره پر شکن است پر بیفکن          تیغ است قوی، سپر بیفکن
روز قیامت را بیاد آور، و زمان مؤاخذه را در نظر بگیر و خود را در حضور پروردگار خود ایستاده بین، و مستعد جواب ظلم و ستم بر بیچارگان شو، و جواب آن ها را مهیا کن.
پس ای کسانی که زمام اختیار بندگان خدا در دست دارید و خلعت مهتری و سروری در بر کرده اید، یاد آورید روزی را که در دیوانِ اکبر ملوک [خدای تعالی]، سلاطین عدالت گستر به خلعت زیبای آمرزش، ارجمند [شوند] و به تاج و هاج کرامت، سربلند گردند. مباد شما لباس ایاس [یأس] در بر [کرده باشید] و خاک مصیبت بر سر، اشک حسرت از دیده ببارید و دست ندامت بر سر زنید.
خطا بین که بر دست ظالم برفت          جهان ماند  و او با مظالم  برفت
و چون از فکر آخرت و روز حسرت و ندامت بپردازید [به فکر آخرت افتادید]، احوال دنیای خود را ملاحظه نمایید و مفاسد دنیویـۀ ظلم و ستم را متذکر گردید و بدانید که عاقبتِ آن [ظلم]، نیست مگر این که قوّت و شوکتی که حضرت رب العزة داده، به شامت [شومی] باز می گردد. چنانکه والی مملکت عدالت و سریرآرای کشور ولایت فرمود که هیچ سلطانی نیست که خدای تعالی او را قوت و نعمتی داده باشد، [ولی] او به دستیاری آن قوت و نعمت، بر بندگان خدا ظلم کند، مگر این که بر خدای تعالی لازم است که آن قوت و نعمت را باز گیرد. نمی‌بینی که خدای تعالی می‌فرماید: ان الله لا یغیّر ما بقومٍ حتی یغیّروا ما بأنفسهم[55] [خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آن که آنان آن چه را در خودشان است تغییر دهند.] به درستی که خدای تعالی تغییر نمی دهد آن چه با طایفه ای هست از شادی و ذلت یا رنج و محنت، تا آن که ایشان نیّات و اعمال خود را تغییر ندهند. و هم از سخنان هدایت بنیان آن حضرت است که «بالظلم تزول النعم»   [56]یعنی به سبب ظلم، نعمت ها زایل می‌گردد و به نکبت مبدّل می‌شود. و به شومی آن، احوال ملک و مملکت زبون، و تخت و دولت سرنگون می‌گردد. و پادشاهی به واسطه عدالت، [اگرچه] با کفر [همراه باشد] پاینده [می ماند ولی] با وجود ایمان، [اگر] با ظلم و ستم [قرین باشد، باقی] نمی‌ماند.
خانه برِ   [57]مُلک ستمکاری است          دولت باقی، به  کم آزارای است
پایداری   به عدل  و  داد   بود          ظلم  و  شاهی، چراغ و باد  بود
آری بسا باشد که ستمکار ظالم، بیدادی بر بیچاره کند [در حالی] که درِ چاره جوئی اش از هر جا بسته و دست امیدش از همه جا گسسته می‌شود، ناچار شکوه و دادخواهی به درگاه پادشاهی [خدای تعالی] برد که ساحت رحمتش گریزگاه بی پناهان و غمخواریِ مرحمتش، فریادرس دادخواهان است. میر دیوان عدلش، به دادخواهیِ گدای بی سر و پایی، خسرو تاجداری را، دست اقتدار در زیر تیغ انتقام می‌نشاند و سرهنگ سیاستش برای خاطرِ پریشانی، سلطان والا شأنی را، پالهنک (افسار) عجز در گردن افکند و به پای دار مکافات می‌دواند. مظلومی از ضربِ چوبِ ظالمی بر خود [نپیچد مگر آن] که شحنـۀ [پاسبان] غضبش، با وی در نپیچد و ستم کیشی اشگی از دیده درویشی فرو نریزد [مگر آن که] سیلاب عقوبتش، بنیان دولت وی از هم بریزد.
نخفته است مظلوم، ز آهش  بترس          ز  دود    دل    صبح گاهش  بترس
نترسی   که   پاک   اندرونی  شبی         بر آرد   ز   سوز   جگر    "یا    ربی"
چراغی  که  بیوه  زنی  بر  فروخت          بسی دیده باشی که شهری بسوخت
پریشانیِ      خاطرِ       داد   خواه          بر اندازد    از    مملکت     پادشاه
ستانندۀ   داد  آن   کس   خداست          که  نتواند  از  پادشه،  داد خواست
از حضرت صادق علیه السلام مروی است که بترسید از ظلم کردن، به درستی که دعای مظلوم به آسمان بالا می رود و به محل استجابت می‌رسد.
گویند یکی از پادشاهان با هوش که از تیر دعای خسته دلان با حذر بودی، فرموده بود که این دو بیت بر بساط وی نقش کرده بودند که روز و شب در نظر وی باشد.
لا تظلمن اذا ما  کنت  مقتدرا          فالظلم مقدرة تقضی الی الندم
تنام  عیناک  و المظلوم  منتبه          یدعو علیک و عین الله لم تنم
یعنی زنهار ظلم مکن در وقت توانایی که آخر آن ندامت و پشیمانی است، زیرا که در دل شب ها، چشم تو در خوابِ استراحت [است] و مظلوم با دیده بی خواب، لب او به نفرین تو باز است. و ذات پاک خداوند عادل از خوابیدن مبرّا [است و نمی‌خوابد] و ناله مظلومان را شنواست، زود باشد که شحنه [پاسبان] عدلش به جانبداری آن مظلوم، تیغ قهر کشیده سزای آن در کنارت نهد.
اگر   زیردستی    برآید   ز  پای          حذر کن  ز  نالیدنش  بر  خدای
گرفتم  ز تو  ناتوانتر  بسی است          تواناتر از تو هم آخر کسی است
سلطان محمود غزنوی می‌گفته که من از نیزه شیرمردان این قدر نمی‌ترسم که از دوک [چرخ ریسندگی] پیره زنان.
و با وجود این ها همه، خود ظلم و ستم باعث پریشانی رعیت و موجب ویرانی مملکت می‌گردد، چنانچه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند که: «آفة العمران من جور السلطان» خرابی معمورها از جور و ستم پادشاه است و دیگر می‌فرماید: «من ظلم رعیته نصر اعدائه» هر که بر رعیت خود ظلم کند یاری دشمنان خود کرده [است].
فراخی در آن مرز و کشور مخواه          که  دلتنگ  بینی  رعیت  ز  شاه
دگر  کشور  آباد  بیند  به  خواب          که  بیند  دل  اهل کشور  خراب
علاوه بر آن که مذکور شد، [اثر دیگر ظلم آن است که] نام آن ستمکار در اطراف و اقطار [عالم] به ظلم و ستم اشتهار می‌یابد و دلِ نزدیک و دور [کسانی که نزدیک او هستند و کسانی که دور از او می‌باشند] از او نفور [گریختن] می‌گیرد و سال‌های سال و قرن‌های بی شمار، بدنامی و رسوایی در دودمان او می‌ماند و روزگاران، بدی او را یاد می‌کنند و خود، چه زیانکاری از این بدتر و بالاتر است.
خرابی   و   بد نامی  آید  ز  جور          بزرگان رسند این سخن را به غور
تفو  بر   چنان ملک و دولت بود          که  لعنت  بر   او  تا قیامت  بود
نماند    ستمکار     بد     روزگار         بماند     بر    او    لعنت    پایدار
و بدان که ظلم و ستم مذموم و فاعل آن در دنیا و آخرت معذّب و ملوم [ملامت شده] است.
و همچنین هر که اعانت کند ظالمی را در ظلمی که می‌کند، یا راضی به فعل و عمل او باشد یا سعی در خدمات و برآمدن حاجات او کند، او نیز مثل ظالم است در گناه و عقوبت.
مروی است که روزی سید رسل صلی الله علیه و آله فرمودند که: «شر الناس المثلث» یعنی بدترین مردمان مثلث است، عرض کردند: مثلث کیست؟ فرمود: کسی است که سعایت و بدگویی کسی را در نزد پادشاه و امراء و حکّام جور کند که او سه نفر را هلاک کرده: اول خود را به جهت معصیتی که نموده، دوم آن پادشاه یا امیر را به جهت ظلمی که به آن مظلوم نموده، سیم آن مظلوم را در دنیا هلاک کرده، به جهت اذیتی که به او رسانیده و تضییع حق او کرده [است].»    [58]
غزالی در نصیحة الملوک می نویسد: «ستم بر دو گونه است: یکی سلطانی بر رعیت، و ستم قوی بر ضعیف، و ستم توانگر بر درویش؛ و [گونه] دومِ ستم آن است [که] تو بر تن خویش کنی و آن شومی معصیت تو است. پس تو بر تن خویش ستم مکن تا خدای تعالی [ستم] از تو باز دارد.[59]

پی نوشت
[1]تفسیر روشن، ج3، ص253.
[2] تفسیر روشن، ج1، ص191.
[3] سوره ابراهیم، آیه42 و 43
[4] معارج السعادة، نراقی، ص362.
[5]سوره ابراهیم، آیه42.
6] کشف الاسرار، میبدی، ج5، ص284.
لازم به ذکر است که غزالی در نصیحة الملوک این داستان را درباره مردی از بنی اسرائیل و با اندکی تفاوت نقل کرده است، و دوره این داستان را مطابق با دوره پیامبری حضرت موسی علیه السلام معرفی می کند. (نصیحة الملوک، غزالی، ص101)
[7]الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص509.
[8]بحار الانوار، ج10، ص88.
[9]الثاقب فی المناقب، ص320.
[10]غرر الحکم، 2979، به نقل از میزان الحکمة، ری شهری، ج2، ص1781.
[11] غرر الحکم، 2510، به نقل از میزان الحکمة، ری شهری، ج2، ص1781.
[12]الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص510.
[13]میزان الحکمة، ج2، ص1780.
[14] بحار الانوار، ج75، ص359.
[15] بحار الانوار، ج97، ص90.
[16]ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ص147
[17]کنز العمال، ج3، ص499.
[18]کنزالعمال، هندی، ج3، ص499.
[19]صحیفه سجادیه، دعای39.
[20]وسائل الشیعة، ج11، ص135.
[21]الکافی، ج2، ص171، ح7.
[22]بحارالانوار، ج72، ص310.
[23]میزان الحکمة، ج2، ص1777.
[24]همان.
[25] الامالی، شیخ طوسی، ص405.
[26] شرح اصول کافی، مولی محمدصالح مازندرانی، ج9، ص380.
[27] کافی، مرحوم کلینی، ج2، ص91.
[28] سوره نساء، آیه48.
[29] نهج البلاغه، خطبه176.
[30] سوره نساء، آیه48.
[31] غزالی در نصیحة الملوک این مطلب را از قتاده نقل کرده است. (نصیحة الملوک، ص105) از همین جا می توان پی برد که بسیاری از کلمات عرفا برگرفته از متون و منابع دسته اول اسلامی است.
[32] بحارالانوار، ج7، ص271.
[33]شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج10، ص33.
[34] غرر الحکم، حکمت 3346.
[35] نهج البلاغه، حکمت298.
[36]غرر الحکم، 3448.
[37] غزالی نیز به این قاعده اشاره کرده است چنانکه پیش از این در ذیل بحث غیبت و معالجه مختصر آن به آن پرداختیم (ص253). غزالی همچنین از قتاده نقل می کند که در تفسیر آیه الّا تطغوا فی المیزان («تا در میزان طغیان نکنید (و از مسیر عدالت منحرف نشوید)» سوره رحمن، آیه8) گفت: یا فرزند آدم عدل کن هم چنانکه می خواهی با تو عدل کنند. (نصیحة الملوک، ص106).
[38] سوره بقره، آیه84.
[39] علل الشرایع، صدوق، ج2، ص523
این مطلب را کلینی از امام باقر علیه السلام نیز نقل کرده است: الکافی، کلینی، ج2، ص234.
[40]سوره هود، آیه18.
[41]سوره غافر، آیه52.
[42]سوره شوری، آیه22.
[43]سوره فرقان، آیه27.
[44]سوره انسان، آیه31.
[45] سوره شوری، آیه8.
[46]الکامل، ابن عدی، ج3، ص205.
[47]البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج9، ص118.
[48] این مطلب را مزی در تهذیب الکمال ج29، ص219 از میمون بن مهران نقل کرده است.
[49] مستدرک الوسائل، نوری، ج3، ص446.
[50]ابن کثیر ابن روایت را به صورت «علی رجل یضرب ظلماً» نقل کرده است. (البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج9، ص277).
[51]این مطلب را ابن عساکر نقل کرده است: تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج47، ص421.
[52]کشف الاسرار، میبدی، ج1، ص267.
[53] سوره نساء، آیه9.
[54] نهج البلاغه، حکمت 241.
[55]سوره رعد، آیه11.
[56] غرر الحکم، 4230 / میزان الحکمة، ری شهری، ج2، ص1772
[57]از بین برندۀ خانه.
[58]معراج السعادة، نراقی، ص362.
[59]. نصیحة الملوک، غزالی، ص101.

قبلیبعدی