صفحه نخست | دیدگاه ها و تالیفات | دست نوشته ها | دلیل راه (نوشتاری به مناسبت ماه رمضان 1389) | 17 - فصل هشتم، قسمت دوم


مطلب دوم:
میبدی پیرامون این سوره می نویسد: «قل هو الله احد، ای محمد، بیگانگان از تو، نسب ما می پرسند، بگو الله احد، الله است آن یگانه یکتا، در ذات و صفات یکتا، در عزت و قدرت یکتا، در الوهیت و ربوبیت یکتا، در ازل و در ابد یکتا، خدایی را سزا و به خداگاری [خداوندگاری] دانا، کریم است و مهربان، لطیف و رحیم و نیک خدا، عالم سرّ و نجوی، دارنده افق اعلی، آفریدگار عرش و ثری، قریب به هر آشنا، و مستحقّ هر ثنا، در دل دوستانش نور عنایت پیدا، از چشم ها نهان و به صنع آشکارا. [دیده نمی شود ولی کارهایش آشکار است.]
ای دور ز چشم، با دلم یکجایی          پیدا  بدلی،  ز چشم  نا پیدایی»
(کشف الاسرار، میبدی، ج10، ص664)
درباره این که این سوره پیرامون نسب حضرت حق جلّ اعلی نزول یافته است، روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده است: «حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه، قال: حدثنا محمد بن یحیى العطار، عن محمد بن أحمد بن یحیى بن عمران الأشعری، عن علی بن إسماعیل، عن صفوان بن یحیى، عن أبی أیوب، عن محمد بن مسلم، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: إن الیهود سألوا رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم، فقالوا: انسب لنا ربک، فلبث ثلاثا لا یجیبهم، ثم نزلت هذه السورة إلى آخرها، فقلت له: ما الصمد؟ فقال: الذی لیس بمجوف.» (التوحید، شیخ صدوق، ص93) ترجمه: محمد بن مسلم می گوید حضرت صادق علیه السلام فرمود: یهود از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند که نسب پروردگارت را برای ما بازگوی. حضرت سه بار درنگ کردند و جواب ندادند پس این سوره نازل شد. از امام صادق پرسیدم صمد یعنی چه؟ گفتند یعنی آنچه تو خالی نیست.
همین مطلب را قرطبی نیز در تفسیر خویش مورد اشاره قرار داده است. قرطبی در تفسیر خویش می نویسد: «وروى الترمذی عن أبی بن کعب: أن المشرکین قالوا لرسول الله صلى الله علیه وسلم: انسب لنا ربک، فأنزل الله عز وجل: قل هو الله أحد . الله الصمد والصمد: الذی لم یلد ولم یولد، لأنه لیس شئ یولد إلا سیموت، ولیس شئ یموت إلا سیورث، وأن الله تعالى لایموت ولایورث. ولم یکن له کفوا أحد: قال: لم یکن له شبیه و لا عدل، ولیس کمثله شئ. وروی عن أبی العالیة: إن النبی صلى الله علیه و سلم ذکر آلهتهم، فقالوا: انسب لنا ربک. قال: فأتاه جبریل بهذه السورة قل هو الله أحد، قلت: ففی هذا الحدیث إثبات لفظ قل هو الله أحد وتفسیر الصمد. وقال ابن عباس: لم یلد کما وَلَدَت مریم، ولم یولد کما وُلد عیس وعزیر. وهو رد على النصارى، وعلى من قال: عزیر ابن الله.» (تفسیر القرطبی، قرطبی، ج20، ص246) ترجمه: مشرکین از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند که نسب خدای خود را برای ما بگو، پس خداوند این آیات را نازل فرمود: قل هو الله احد الله الصمد و صمد یعنی الذی لم یلد و لم یولد نه می زاید و نه زاده می شود. چراکه هر که زاده می شود، در نهایت می میرد و هر که می میرد از خود ارث به جای می گذارد و خداوند نه می میرد و نه ارث به جای می گذارد. و هم چنین خداوند چنین است که و لم یکن له کفواً احد یعنی هیچ شبیه و همانند ندارد و لیس کمثله شئ و روایت شده که نبی مکرم اسلام، خدایان مشرکین را یاد کرد. پس آن ها گفتند نسب خدای خود را برای ما بیان کن. پس جبرئیل فرود آمد و این آیات را بر شمرد. قرطبی می گوید در این حدیث هم لفظ قل هو الله احد اثبات شده است و هم صمد تفسیر گردیده است. ابن عباس گفته است در عبارت لم یلد و لم یولد رد سخن مسیحی ها است که می گویند عیسی فرزند خداست، (سوره توبه، آیه30) در حالی که       [می دانیم او] زاده شده است و مریم او را زاده است و رد سخن یهودی هاست که می گویند عُزَیر فرزند خداست. (سوره توبه، آیه30)
همانند همین مطلب را ابن جریر طبری در جامع البیان (ج3، ص446) و ابوالفتح رازی در روض الجنان (ج10، ص465) نقل کرده اند.
مرحوم فیض کاشانی رحمه الله نیز در این باره می نویسند: «إن الیهود سألوا رسول الله صلى الله علیه وآله، فقالوا: أنسب لنا ربک. فلبث ثلاثا لایجیبهم، ثم نزلت: (قل هو الله أحد) إلى آخرها). قال: (الله معناه المعبود الذی أله الخلق عن درک ماهیته والإحاطة بکیفیته، ویقول العرب: أله الرجل: إذا تحیر فی الشئ فلم یحط به علماً، و وله: إذا فزع إلى شئ مما یخافه ویحذره ، والإله هو المستور عن حواس الخلق و قال: (الأحد: الفرد المتفرد، والأحد والواحد بمعنى واحد وهو المتفرد الذی لا نظیر له، والتوحید: الإقرار بالوحدة وهو الانفراد، والواحد: المباین الذی لا ینبعث من شئ ولا یتحد بشئ، ومن ثم قالوا: إن بناء العدد من الواحد ولیس الواحد من العدد، لأن العدد لا یقع على الواحد بل یقع على الاثنین، فمعنى قوله: (الله أحد) أی: المعبود الذی یأله الخلق عن إدراکه والإحاطة بکیفیته، فرد بإلهیته، متعال عن صفات خلقه) (التوحید، صدوق، ص90، عن ابی عبدالله علیه السلام). (الله الصمد) قال: (الصمد: الذی لا جوف له، والصمد: الذی قد انتهى سؤدده، والصمد: الذی لا یأکل ولا یشرب، والصمد: الذی لا ینام، والصمد: الدائم الذی لم یزل ولا یزال. وقال: الصمد: السید المطاع الذی لیس فوقه آمر وناه، وقال: الصمد: الذی لا شریک له، ولا یؤوده حفظ شئ، ولا یعزب عنه شئ). قال: (وکان محمد بن الحنفیة یقول: الصمد: القائم بنفسه، الغنی عن غیره. قال: وقال غیره: الصمد المتعالی عن الکون والفساد، والصمد الذی لا یوصف بالتغایر) (التوحید، صدوق، ص93، عن ابی جعفر علیهما السلام). وسئل عن تفسیر الصمد فقال: (إن الله سبحانه قد فسر الصمد فقال: (الله أحد، الله الصمد) ثم فسره فقال: لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوا أحد»
ترجمه: یهود از رسول الله صلی الله علیه و آله سه بار درباره نسب خدا پرسیدند و حضرت جواب نداد تا آن که سوره توحید نازل شد. گفته اند الله به معنای معبودی است که مردم در درک ماهیت او و احاطه به کیفیت او متحیّر هستند. چنانکه عرب وقتی می گوید «اله الرجل» که مرد در چیزی متحّر شود و به آن علم پیدا نکند و وقتی می گوید «وله الرجل» که کمک بخواهد از چیزی که از آن می ترسد و بر حذر داشته شده است. و «الاه» یعنی آن چه از حواس مردم پنهان است.
احد یعنی آن چه طاق است و دو ندارد و احد و واحد به یک معنی هستند که عبارت است از آن چه نظیر و شبیه ندارد. و توحید عبارت است از آن که اقرار به وحدت و انفراد کنیم و واحد چیزی است که هیچ چیز از او خارج نمی شود و با هیچ چیز متحد نیست و از همین جا گفته اند: عدد بر یک استوار است ولی یک، خود عدد نیست چرا که عدد از دو شروع می شود و یک عدد نیست. و معنای آن که فرمود الله احد یعنی خدا معبودی است که مردم در درک او و در احاطه به کیفیت او متحیّرند. تنهاست در الهیت و از صفات خلق خود بالاتر است. و صمد یعنی آن چه درونِ تُهی ندارد و آن که آقایی او به انتها رسیده است. یعنی آن چه نمی آشامد و نمی خورد و آن چه نمی خوابد و آن چه دائمی است و ابتدا و انتها ندارد و گفته اند صمد یعنی آقایی که حرفش مطاع است و بالاتر از او امر کننده و نهی کننده ای نیست و گفته اند صمد یعنی کسی که شریکی ندارد و حفظ چیزی برای او سخت نیست و از او چیزی مخفی نیست. و گفته اند محمد بن حنفیه می گفت صمد یعنی کسی که به خودش استوار است و از غیر خود بی نیاز است و دیگران گفته اند صمد یعنی آن چه از فسادپذیری بالاتر است و به تغییر پذیری متّصف نمی گردد. و گفته اند خداوند بعد از آن که گفت الله الصمد صمد را تفسیر کرده و خود گفت لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد.
فخرالدین طریحی درباره معنای احد می نویسد: «(أحد) بمعنى الواحد قال تعالى: (قل هو الله أحد) أی واحد فأبدل الواو همزة وحذفت الثانیة، وقیل: أصل (أحد) «وحد» فأبدلت الهمزة من الواو المفتوحة کما أبدلت من المضمومة من قولهم: وجوه وأوجه ومن المکسورة کوشاح وأشاح و قیل: (أحد) بمعنى أول کما یقال: یوم الأحد.» (تفسیر غریب القرآن، فخرالدین الطریحی، ص183) ترجمه: احد به معنای واحد است و قل هو الله احد یعنی خدا واحد است. و «واو» در واحد به همزه تبدیل شده [و در نتیجه دو همزه کنار هم قرار گرفته] و همزه دوم حذف شده است. و گفته شده است «احد» در اصل «وَحَدَ» بوده و همزه به جای واو ـ که فتحه داشته ـ نشسته است. چنانکه در «وجوه» واو ـ که ضمّه داشته ـ به الف تبدیل شده و به «اُوجه» تغییر یافته است و در «وشاح»، واو ـ که کسره داشته ـ به الف تبدیل شده و «اشاح» درست شده است و گفته شده است «احد» به معنای اول است مثل یوم الاحد یعنی روز اول.
ابوالفتح رازی نیز درباره معنای احد می نویسد: «بعضی دیگر گفته اند احد بلیغ تر از واحد است و بعضی دیگر گفته اند واحد اسم باشد و احد صفت. و قول اول درست است.» (روض الجنان، رازی، ج10، ص466)
مطلبی که پیش از این از مرحوم فیض کاشانی نقل کردیم، در عبارت میبدی به نوعی دیگر مورد اشاره قرار گرفته است. لطایف گفتار میبدی در این عبارت خواندنی است.
«گفته اند: [در] این سوره قل هو الله احد، هر آیتی تفسیر آیت پیش است، چون گویند: من هو، او کیست؟ تو گویی: احد چون گویند: احد کیست؟ تو گویی صمد، چون گویند: صمد کیست؟ تو گویی: الذی لم یلد و لم یولد چون گویند لم یلد و لم یولد کیست؟ تو گویی: الذی لم یکن له کفواً احد. و یقال: کاشف الاسرار بقوله: هو [و گفته شده است که خداوند با هو کاشف الاسرار است] و کاشف الارواح بقوله الله [و با الله کاشف ارواح است] و کاشف القلوب بقوله: احد [و با احد کاشف قلوب است] و کاشف نفوس المؤمنین به باقی السورة [و با بقیه سوره، کاشف نفوس مؤمنین است] و یقال: کاشف الوالهین بقوله: هو و الموحّدین بقوله الله و العارفین بقوله: احد و العلماء بقوله: الصمد و العقلاء بقوله لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد.
ای محمد، والهان را بگوی: هو ایشان را [به عنوان] رمز و اشارت کفایت [کافی] باشد، نام و صفت مگوی که ایشان اصحاب غیرت اند، نتوانند دید و شنید که کسی نام و صفت دوست برد، ور همه [حتی اگر گوینده] دل و دیده و زبان ایشان باشد. این چنان است که گویند:
در عشق توام کار بدانجای رسید          کز  دیده خود  دریغم آمد رخ تو!
به عارفان بگوی: الله! ایشان قدم بر بساط تفرید [یگانگی] دارند، در نام الله چنان مستغرق شده اند که پروای نفی دیگری ندارند. به موحّدان بگوی که: احد که جان ایشان را مدد از نور توحید است و رَوح [آرامش] رُوح ایشان بیافت [یافتن] توحید است. به عالمان بگوی که: الله الصمد ایشان رخت نیاز، به درگاه صمدیّت ذوالجلال افکنده اند [و] بی تحفه ای باز نگردند. به عاقلان بگوی: لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد شما که عقل دارید، باری دریابید و بدانید که او را زن و فرزند نیست، خویش و پیوند نیست، مثل و ماند نیست، لیس کمثله شئ و هو السمیع البصیر. (سوره شوری، آیه11)
ای محمد من تو را حبیب خواندم و معنی محبت، موافقت است و دوست را در همه احوال نیابت داشتن. ای محمد چون دشمن تو را بد گوید، من جواب دهم، چون مرا بد گوید، تو نیز جواب ده و حقّ محبت در معنی موافقت بگزار. عقبـۀ} کافر [کافری که نامش عقبه بود] تو را شاعر گفت، من جواب دادم از بهر تو و نیابت تو که: و ما هو بقول شاعر (سوره حاقه، آیه41) چون مرا ناسزا گوید، تو جواب ده که: هو الله احد. حارث [فردی به نام حارث] تو را کاهن گفت، من جواب دادم که و لا بقول کاهن (سوره حاقه، آیه42). چون معطّل مرا تعطیل گوید [و بگوید خداوند نمی تواند کاری کند]، تو جواب ده که: الله الصمد. ولید [بن] مغیره تو را ساحر گفت که إن هذا الا سحرٌ یؤثر (سوره مدثر، آیه24)، من جواب دادم به تهدید که سأصلیه سقر (سوره مدثر، آیه26) تو نیز چون ترسا، مرا زن و فرزند گوید، جواب ده: لم یلد و لم یولد. بو لهب تو را گفت: «تبّاً لک». من جواب دادم که تبّت یدا ابی لهب (سوره مسد، آیه1) تو نیز اگر مغان مرا همتا و همسر گویند، جواب ده که: لم یکن له کفواً احد.» (کشف الاسرار، میبدی، ج10، ص666)
ابوالفتوح رازی نیز درباره صمد بیان لطیفی دارد. وی می نویسد: «بعضی گفته اند الصمد پنج حرف است در هر حرف دلیلی است بر صفات کمال او [خدا]. الف دلیل احدیت اوست. لام دلیل الهیت و صاد از صدق است و میم از ملک و دال از دوام.» (روض الجنان، رازی، ج10، ص469) روشن است که این تعبیر صرفاً بیانی شاعرانه محسوب می شود.
قصد این نوشتار تشریح واژه های این سوره نیست و تفسیر ادبی سوره توحید را می توان در جای خود جستجو کرد. هدف تنها آن است که به فراخور ماه مبارک توشه ای برگیریم تا صفای جان های خسته شود.
مطلب سوم:
در اصول کافی (ج1، ص91) روایتی است که شأن سوره توحید را بیشتر نمایان می سازد: «محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن النضر بن سوید عن عاصم بن حمید قال: قال: سئل علی بن الحسین علیه السلام عن التوحید فقال: إن الله عز وجل علم أنه یکون فی آخر الزمان أقوام متعمّقون فأنزل الله تعالى قل هو الله أحد والآیات من سورة الحدید إلى قوله: و هو علیم بذات الصدور فمن رام وراء ذلک فقد هلک»
حضرت امام خمینی سلام الله علیه در شرح چهل حدیث این حدیث را چنین معنی کرده اند: «عاصم گوید گفت: سؤال شد [از] علی بن الحسین علیهما السلام، از توحید. فرمود: همانا خدای عزوجل می دانست که در آخر الزمان می باشند اقوامی دقیق النظر، پس فرو فرستاد خدای تعالی: قل هو الله احد و آیات از اول سوره حدید را تا آیه: و هو علیم بذات الصدور. پس کسی که طلب کند غیر آن را به تحقیق هلاک شود.» (چهل حدیث، امام خمینی، ص649)
و در کتاب آداب الصلاة در این باره می نویسند: «این سوره شریفه [سوره توحید] از اماناتی است که سماوات ارواح و اراضی اشباح و جبال انّیّات از حمل آن عاجز و درمانده اند؛ و لایق حمل آن جز انسان کامل نیست که از حدود امکانی تجاوز نموده و از خود بی خود شده باشد. ولی باز مژده و بشارتی در کار است که چشم آخر زمانی ها را روشن کند و دل اهل معرفت را اطمینان بخشد. و آن حدیثی است که در کافی شریف است. و آن این است که سؤال شد [از] علی بن الحسین سلام الله علیهما از توحید. آن حضرت فرمود: «همانا خدای عزّوجل دانا بود که در آخرالزمان اقوامی هستند که نظرهای عمیق دارند؛ پس، نازل فرمود قل هو الله احد و آیات از سوره حدید را تا قول او علیمٌ بذات الصدور. پس، کسی که غیر از آن را قصد کند هلاک شود.» و از این حدیث شریف معلوم می شود که فهم این آیات شریفه و این سوره مبارکه، حق متعمّقان و صاحبان انظار دقیقه است؛ و دقایق و سرایر توحید و معرفت در این ها مطوی [و پنهان] است؛ و لطایف علوم الهی را حق تعالی برای اهلش فرو فرستاده؛ و کسانی که حظّی از سرایر توحید و معارف الهیه ندارند، حق نظر در این آیات ندارند؛ و حق ندارند این آیات را به معنای عامّیه سوقیه [بازاری] که خود می فهمند حمل و قصر [محدود] نمایند.» (آداب الصلاة، امام خمینی، ص302)
حضرت امام سپس به ذکر مباحثی می پردازند که محتاج تبیین و تفسیرهای عارفانه فراوانی است و در ادامه می نویسند: «بدان که سوره شریفه قل هو الله احد چون سایر قرآن از "جوامع کلم "است، و از این جهت هر کس به طوری از آن استفاده کند؛ چنانچه علماء ادب و ظاهر، ضمیر هو را ضمیر شأن، و الله را عَلَم ذات، و اَحَد را به معنی واحد یا مبالغه در وحدت دانند؛ یعنی خدا یکی است؛ یا شریک در الهیت ندارد؛ لیس کمثله شئ [همانند او چیزی نیست (سوره شوری، آیه11)] یا درالهیت و قدم ذاتی شریک ندارد،یا افعال او واحد است یعنی همه بر طبق صلاح و احسان است، جرّ نفعی برای خود نکند [برای خود نفعی را نمی طلبد]. و خدا صمد است، یعنی سید بزرگواری است که در حوائج مرجع مردم است؛ یا صمد است، یعنی جوف ندارد، و چون جوف ندارد، پس تولد از او چیزی نشود [چیزی از او متولد نشود]. و او خود متولد از چیزی نشود؛ و احدی [هیچ کس] نظیر و شبیه آن نیست. و این بیانی است عرفی عامیانه در مقابل کفّار که خدایان چندی داشتند که همه موصوف به صفات امکانیه بوده[اند]؛ پیغمبر اکرم مأمور شد که به آن ها بفرماید خدای ما مثل خدای شما نیست، بلکه اوصاف او چنین اوصافی است که مذکور شد.
این، تفسیر این سوره است به طریق عرف و عادت. و این برای یک طایفه است؛ و منافات ندارد که معنایی یا معانی دقیقتری از برای آن باشد؛ چنانچه بعضی از آن را ذکر نمودیم.
ممکن است از برای سوره مبارکه توحید ـ که برای متعمّقین آخرالزمان وارد شده ـ تفسیری حکیمانه که موافق موازین حِکَمیه و براهین فلسفی است باشد. و آن، چنان است که از شیخ بزرگوار، عارف شاه آبادی مدّظلّه استفاده نمودم: پس هو اشاره به صرف الوجود و هویت مطلقه است. و آن، برهان بر شش مطلب شامخ حکمی است که در سوره مبارکه برای حق تعالی اثبات فرموده:
اول. مقام الوهیت، که مقام استجماع جمیع کمالات و احدیت جمع جمال و جلال است؛ چون در مقامات مناسبه از مسفورات حِکمَیّه ثابت شده که صرف وجود و هویت مطلقه، صرف کمال است، و الّا لازم آید که صرف وجود هم نباشد.  و چون بیان این مطالب طولانی شود و احتیاج به مقدمات دارد، به اشاره اکتفا کنم.
دوم. مقام احدیت، که اشاره به بساطت تامّه عقلیه و خارجیه و ماهویه وجودیه و تنزّه از مطلق ترکیبات عقلیه، چه جنس و فصل باشد و چه ماده و صورت عقلیه باشد، یا خارجیه، چه ماده و صورت خارجیه یا اجزاء مقداریه است، می باشد....
سوم. مقام صمدیت است، که اشاره به نفی ماهیت است. و جوف نداشتن  و میان تهی نبودن نیز اشاره به ماهیت نداشتن و نقص امکانی نداشتن است؛ چون جمیع ممکنات مرتبه ذات آن ها، که به منزله میان و جوف آن ها است، تهی است؛ و چون ذات مقدس صرف وجود و هویت مطلقه است، نقص امکانی، که اصل آن ماهیت است، ندارد؛ چه که مهیّت از حدّ وجودی منتزع و اعتبار آن، از تعیّن وجود است، و صرف الوجود از حدّ و تعیّن منزّه و مبرّا است؛ چه [را] که هر محدودی هویت مقیّده و وجود مخلوط است، نه مطلق و صرف.
چهارم. عدم انفصال چیزی از اوست؛ زیرا که انفصال شئ از شئ مستلزم هیولیت [ماده و هیولی داشتن] بلکه اجزاء مقداریه، است، و آن با هویت مطلقه و صرافت وجود منافات دارد. و وجود معلولات از علت به طریق انفصال نیست، بلکه به طریق تجلّی و ظهور و تشّوءُِن و صدور است. و آن چنان است که از صدورش چیزی از علت کم نشود، و به رجوعش چیزی بر آن اضافه نشود.
پنجم. عدم انفصال او است از چیزی. و آن علاوه بر مفسده سابقه، از راه دیگر منافات با صرافت وجود و اطلاق هویت دارد، زیرا که لازم آید بر صرف وجود چیزی مقدم باشد.و...
ششم. نداشتن کفو و همتا است، و نفی مثل و شبه [شبیه]. و آن نیز به برهان «صرف الوجود لا یتکرّر» ثابت شود. پس، دو هویت مطلقه تصور نشود؛ و  مطلق و مقید نیز همتا و نظیر نیستند.» (آداب الصلاة، امام خمینی، ص 311تا313)
نگارنده در کتاب ده مقاله درباره تفاوت های اجزای مقداری و اجزای ماهوی و هم چنین درباره ترکیب خارجی و ترکیب ذهنی که در ماده و صورت خارجی، ماده و صورت ذهنی و جنس و فصل تعریف می شود و همچنین درباره صفات کمالیه و صفات جلالیه خدای سبحان، به طور مفصل سخن رانده ام. این نوشتار، برای آن که مطابق با مشرب خوانندگان خویش پیش رود، از شرح این اصطلاحات و تشریح قاعده معروف «بسیط الحقیقة» و «صرف الوجود لا یتثنّی و لا یتکرر» در می¬گذرد و جویندگان را به آن کتاب و هم چنین کتاب¬های اساتید بزرگ این رشته ارجاع می¬دهد.
مرحوم امام در ادامه می نویسند: «بدان که این سوره مبارکه با کمال اختصار مشتمل بر جمیع شئون الهیه و مراتب تسبیح و تنزیه است؛ و در حقیقت، نسبت حق تعالی است به آن چه ممکن است در قالب الفاظ و نسج عبارات وارد شود؛ چنانچه هو الله احد [مبیّن] تمام حقایق صفات کمال است، و مشتمل بر جمیع صفات ثبوتیه است؛ و از صمد تا آخر سوره، [مفسّر] صفات تنزیهیه و اشاره به سلب نقایص است. و نیز در سوره شریفه، اثبات خروج از حدّین است که حدّ تعطیل و تشبیه است، [واقع شده است] که هر دو خروج از حد اعتدال و حقیقت توحید است: آیه شریفه اول، اشاره به نفی تعطیل و تتمه سوره اشاره به نفی تشبیه است؛ و نیز مشتمل است بر ذات من حیث هی و مقام احدیت که تجلی به اسماء ذاتیه است، و مقام واحدیت که تجلی به اسماء و صفات است؛ چنانچه تفصیل آن به قدر مناسبت ذکر شد.» (آداب الصلاة، امام خمینی، ص313و314)
نگارنده این فصل را با این خاطره به پایان می برم که در روزگار نوجوانی که هنوز داغ فراق آن یگانه را در سینه نداشتیم، و حضور او مانعی بود تا دردها و درفش ها را بر جان احساس کنیم، بسیار اتفاق می افتاد که نماز را بر آن عارف واصل اقتدا کنم و با این همه به یاد ندارم که ایشان سوره ای را در نمازهای خویش، جز سوره توحید تلاوت کرده باشد. یاد باد آن که سحرهای ماه مبارک رمضان همه شب پس از آن که غذای سحر را به انجام می¬رساندیم به اتفاق به اطاق او می رفتیم و نماز صبح را به امامت او برگزار می نمودیم. خداوند را از این نعمت سپاس می گویم، و برای همه درگذشتگان طلب غفران واسعه دارم.

قبلیبعدی